ٱویسا جونٱویسا جون، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

ٱویسا عشقه مامان و باباش

سوراخ کردن گوش ٱویسا

کوچولوی مامان دیروز بیست و ششم ابان شما چهار ماه و نوزده روزتون بود که من و مامانیا شما رو بردیم مطب دکتر نقاشپور که گوشاتونو سوراخ کنن ؛ خانوم منشی بیحسی داد که زدم به گوشتون و بعد چند دقیقه رفتیم پیشه ٱقا دکتر ؛ ٱقا دکتر گوشتونو الکل زد و گفت که چه بچه ٱرومی اما تا اومد روس گوشاتو با خودکار علامت بذاره شما گریه کردی و جیغ کشیدی اخه سرتو محکم نگه داشته بودکه تکان ندی اخرشم خیلی بد علامت زد منم که گفتم درست علات بذاره خودکارو دادش به من که خودتون هر جا میخواین علامت بذارین ، منم که دیدم اینو گفت استرس گرفتم که نکنه گوشات یجور سوراخ نشه اخه دکتر سرش شلوغ بودو همش عجله میکرد شمام همچنان در حال گریه کردن بغل مامانیا بودی ؛ منم شما رو بغل کرد...
29 آبان 1394

غلت زدن از پشت به شکم

مامانی خیلی وقت بود که به پهلو میشدی اما امروز ظهرکه توی ٱشپزخونه بودم یه هو دیدم از پهلو رفتی رو شکمت ، عروسکت پاتریک رو بغل کرده بودی داشتی باهاش بازی میکردی که همونجوری به شکم شدی  ووووووای عزیزم خیلی ذوق کردم خوشگلم ؛ امروز چهار ماه و شانزده روزته قشنگممم که به شکم غلت زدی نتونستم ازت عکس بگیرم اخه تا رفتم دنباله دوربین خودتو دوباره به پشت برگردوندی ای جا نمممممممممم؛ این روزا همش دلت میخواد بشنی رو پامو پیتکو پیتکو کنی زیادم دوس نداری دراز کش باشی میخوای همش بشینی یا راه ببریمت ؛ ای جانم وقتیم که مامانی راه میبرتت مستقیم ازتوی حال میری سمته اتاقت دیگه خودتم میدونی کجا ماله شماس خیلیم اتاقتو دوس داری مخصوصا استیکر کیتی اتا...
25 آبان 1394

این خوشگل منه ؛ بخورمش

عکسهای ٱویسای چهار ماه و نیمه قربونش بشه مامانش چقد زود داری بزرگ میشی ؛ کلا توی این عکسها اصلا همکاری نکردی مامانی؛اخه وقتی پیراهن تنت میکنم همش دامنشو میگیری و پاهاتو بالا پایین میندازی قربونت برم ایشالا بتونی بشینی عکسهای خوشگلتری ازت بندازم نازنینم                   ...
24 آبان 1394

عکسهای جدید عشقم امروز چهار ماه و ده روز

قربونه انگشت خوردنت بشم مامانی       اینجا انگار خوابت گرفته بود همش خمیازه میکشیدی الهی مامانی قربونه اینخمیازه کشیدنت بشه   عاشق این خندهاتم جیگرررررم     نانازم  این روزا خیلی شیرین شدی؛ هر روزم شیرینتر میشی ،هر عروسکیم که بهت میدم سریع میخوای بزاری توی دهنت ، قربونت بشم لثه هاتم خیلی میخاره سر شیشتو  که میزاری توی دهنت محکم بینه دو تا لثه هات میکشیش قربونت بشم کی دندون در میاری مامانی ...
19 آبان 1394

خوشگلم بعد از واکسن چهار ماهگیش ؛ نهم ٱبان 94

دختر نازم رفتیم بهداشت واکسنتو زدیم، شمام موقع وزن گیری خیلی گریه کردی اخه نمی خوستی دراز بکشی توی ترازو ؛ الهی مامان فدات شه ترازو هم اشتباها چهارده کیلو وزنتو میزد ؛تنظیماتش بهم ریخته بود مامانیا هم گفتش ک وزنه دخترمون انقد نیس ؛ خلاصه سه بار شما رو ترازو رفتی و همش گریه میکردی و ارومم نمیشدی بابایی هم همش بغلت میکرد که اروم شی ؛ واکسنتم که میخواستن بزنن بابایی بردت اتاقه تزریق که یکم عادت کنی و گریه نکنی که اونجام که دراز کشیدی کلی گریه کردی ؛مامانی هم بیرون اتاقه تزریق وایستاده بود اخه دلشو نداش اشکه دخملشو ببینه فدات شم مامانی،بعد واکسنتم رفتیم خونه مامانیا اونجام همش پاهاتو مینداختی بالا؛انگار نه انگار که واکسن زدی کلی هم میخندید...
10 آبان 1394